محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

551

مخزن الأدوية ( ط . ج )

كشيده شده است . طبيعت آن : سرد و خشك . افعال و خواص آن : ديرهضم و ردى الغذا و سريشم مصنوع از آن جهت التصاق شعر منقلب و غير آن نافع . عصفر به ضم عين و سكون صاد و ضم فا و راى مهمله احريض است و در قرطم كه حب آن است مذكور مىگردد . عصارات به ضم عين و فتح صاد و الف و راى مهمله و الف و تاى مثناة فوقانيه جمع عصاره است . ماهيت آن : اجزاى ماييه مسترخيه از نبات است خواه از گلها و يا از اوراق و يا از اغصان و يا اصول و لحاى آنها باشد كه كوبيده فشرده اخذ نمايند خواه همان قسم مايع استعمال نمايند و خواه خشك نموده و آنچه از آنها به اسمى مخصوص‌اند علىحده بدان نام ذكر مىيابد و باقى در ضمن نبات آن . فصل العين مع الضاد المعجمه عضل به فتح عين و ضاد معجمه مفتوحه و لام . ماهيت آن : چيزى است در بدن حيوان كه قريب به مفاصل و اعضاى متحرك آن مىباشد و به حسب تعدد حركت اعضا تعدد آن مىباشد و آن مركب از لحم و رباطات و اعصاب و عروق و غشا است چنانچه تشريح آن در كتب تشريح و كليات مذكور است . طبيعت آن : گرم و تر . افعال و خواص آن : جيّد الغذا و صالح الكيموس و لذيذ و خفيف تقليل تناول آن و اكثار آن محدث قى بالخاصيت و همچنين چون در امتلاى طبيعى بدن بخورند ، مصلح آن ادهان و ابازير معتدله و بالجمله آنچه از اعالى بدن و قريب به مفصل باشد بهتر است از اسافل آن و دور از مفصل . فصل العين مع الظاء المعجمه عظايه به فتح عين و ظاى معجمه و الف و ياى مثناة تحتانيه و ها و عظاء به مد نيز آمده . در ماهيت آن اختلاف است صاحب قاموس گفته دابه‌ايست شبيه به سام ابرص و جمع آن عظاء و ديسقوريدوس گفته كه از جنس حردون است شبيه به وزغ و نر آن را جيلان و ماده آن را فرجان نامند و انطاكى سالامندرا دانسته و حكيم على جيلانى گفته حيوانى است مانند سام ابرص و سبز رنگ بطى الحركت ، الوان آن در اوقات شبانه‌روز مختلف مىگردد و چون در آتش اندازند نسوزد و با قوّت سميت است و آن را مانند ذراريح دست و پا انداخته و شكم آن را شكافته امعاى آن را برآورده در عسل نگاه مىدارند كه فاسد نگردد . افعال و خواص آن : آشاميدن مقدار دو دانگ از آن جهت رفع الم و سميت گزيدن آن و چون آن را شق كنند و بر نهش افعى بندند نفع بيّن بخشد . * الجروح و القروح * جهت جرب مانند ذراريح است در نفع و در مراهم اكاله و موتلمه داخل مىكنند . * الزينه * طلاى مطبوخ خون آن در زيت سترنده موى است و زهره و سرگين آن هر دو زهر قاتل و سرگين آن شديد الجلا است چون اندكى از آن را با نشاسته بسيار بياميزند و جهت رفع كلف و آثار غليظه و تنقيه قروح عفنه خبيثه استعمال نمايند مفيد است و چون اندكى از آن را با نشاسته بسيار بياميزند و جهت رفع كلف و آثار غليظه و تنقيه قروح عفنه خبيثه استعمال نمايند مفيد است و چون عظايه كسى را بگزد و دندان‌هاى خود را در آن موضع گذارد بايد كه روغن و خاكستر بر آن بمالند تا برآيد و ابريشم و قز برآن بمالند تا برآيد پس خاكستر و روغن بر آن موضع بمالند و اگر وجع آن دوام يابد بمكند آن موضع را به قوّت و نطول نمايند بر آن آب گرم كه در آن نخاله جوشانيده باشند پس ترياق رتيلا و طرخشقوق نافع است . عظم به فتح عين و سكون ظا و ميم جمع آن عظام به فارسى استخوان و به هندى هدى و هاد نيز و به يونانى سولونوس و به رومى ستپون و به سريانى كرما و به تركى سموك نامند . ماهيت آن : معلوم است كه جسمى است صلب در بدن حيوان كه از آن صلب‌تر عضوى نيست و از اعضاى مفرده است و براى استحكام و دعامه و صدور افعال قويه قيام و قعود و مشى و ساير حركات به آسانى و با حسن وجوه مخلوق است و فوايد آن به تفصيل در كتب تشريح مذكور است و عدد آن در بدن انسان به عدد حروف رحم است يعنى دوصد و چهل و هشت و بهترين آن استخوان انسان است . طبيعت آن : در دويّم سرد و در اول سيّم خشك و محرق آن در آخر سيّم خشك . افعال و خواص آن : قابض و حابس و مجفف . * امراض الرأس * آشاميدن ساييده استخوان انسان جهت صرع مجرب خصوصاً پوسيده آن و ريختن آب مطبوخ استخوان پوسيده با سركه بر سر